امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

 

بزرگترین مانع در برابر استفاده از ایده های جدید در سازمان، مدلهای ذهنی فعلی هستند.
 

•اگر واقعیت را به عنوان یک پازل کامل در نظر بگیریم. مدلهای ذهنی مختلف تکه های این پازل هستند. اگر هر یک از این تکه ها را به تنهایی در نظر بگیریم، بخشی از واقعیت را نشان می دهد اما تنها بخشی از واقعیت شناخت هر یک از تکه های پازل لازم است ولی کافی نیست.


مدلهای ذهنی مخرب در سازمان


•کارمند: رییس من هیچ وقت به حرفهای من گوش نمی دهد. درست است که گاهی نظر من را می پرسد ولی نهایتا همان کاری را انجام می دهد که از اول در نظر داشت. پس دلیلی ندارد من به خودم زحمت بدهم و نظراتم را بیان کنم.
•مدیر: کارمندان من هیچ اهمیتی به وظایف سازمانیشان نمی دهند. آنها فقط به فکر تعطیلات آخر هفته هستند و یا مدام ساعت را چک می کنند تا مبادا یک دقیقه از پایان ساعت کار بگذرد و آنها هنوز در شرکت باشند. این من هستم که دست آخر باید همه کارها را انجام دهم.


مدلهای ذهنی درستی خود را تقویت می کنند


•کارمند از اظهارنظر و در گیر شدن در کارها پرهیز می کند و مدیر کمتر از قبل تفویض اختیار می کند.
•کارمند فکر می کند که مدیر مستبدی دارد و مدیر فکر می کند کارمند از زیر کار در می رود.
 

 

مدل ذهنی خریداران(قسمت اول)


مدل ذهنی خریداران از ابتدا تا انتها دارای سه مرحله میباشد.
در واقعیت صاحب نظران اعتقاد دارند که از لحظه شروع تا پایان این سه فرآیند در مشتری ایجاد خواهد شد :

مرحله اول؛ تحریک تقاضا (Stimulus):

شما در حال تماشای برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌تان هستید و در بخش پیام بازرگانی، تبلیغ آخرین مدل گوشی تلفن همراه یکی از برندهای معروف را می‌بینید. با خودتان می‌گویید "بالاخره این گوشی به بازار عرضه شد......"و یا اینکه تبلیغ شامپویی را میبینید و به این فکر میکنید که شاید خیلی وقته از شامپویی متفاوت استفاده نکردید و دیگه موقع این هستش که ی کاری انجام بدید .

مرحله دوم؛ دیدن کالا در فروشگاه (Shelf):


به بازار موبایل مورد علاقه‌تان می‌روید. گوشی را در محلی که برای تست در نظر گرفته شده،‌ در دستتان می‌گیرد و با آن کار می‌کنید. احتمالا یک فروشنده جوان که اطلاعات خوبی در حرفه‌اش دارد، برای شما مزایای گوشی را شرح می‌دهد و نهایتا تصمیم می‌گیرید که آن را بخرید.

مرحله سوم؛ تجربه استفاده (Experience):


به منزل برمی‌گردید و با گوشی کار می‌کنید. کیفیت دوربین، سرعت پردازش، وضوح صفحه نمایش و… را کنترل می‌کنید و از خریدی که انجام داده‌اید، راضی یا احتمالا ناراضی خواهید بود.

مدل بالا در سال ۲۰۰۵ توسط شرکت P&G در نشریه وال‌استریت منتشر شد و همانطور که در تصویر مشاهده می‌کنید، مرحله دیدن کالا را، First Moment of Truth یا به اختصار FMOT نامیدند. این مساله به قدری برای آن شرکت مهم بود که یک معاونت FMOT در چارت سازمانی خود ایجاد کردند.
این مدل به بازاریاب‌ها خاطر نشان می‌کند که برای موفقیت یک برند، دو لحظه حیاتی وجود دارد. لحظه اول، زمانی هست که مشتری کالای شما را در قفسه یک فروشگاه می‌بیند و تصمیم می‌گیرد آن را بخرد یا نه. لحظه دوم زمانی است که محصول را به خانه می‌برد و از آن استفاده می‌کند و از خرید خود، خوشحال یا ناراضی می‌شود.
 

درخواست بازدیدکننده

نام(*)

شماره تماس(*)

ایمیل(*)

نام شرکت

درخواست شما(*)